خوش آمدید

در صورتی که برای اولین بار است که از سام سایت بازدید می کنید, لازم است تا قوانین سایت را مطالعه فرمایید توجه: هرگونه خبر یا بحث سیاسی در این انجمنها به کلی ممنوع می باشد و دیگر امکانات عالی شما در حال مشاهده انجمن ها به صورت مهمان هستید برای دسترسی کامل و شرکت در مباحث باید ثبت نام کنید

آخرین موضوعات فعال انجمن ها

  موضوع دفعات نمایش پاسخ ها آخرین پست
این‌ جمله‌ها ...
ادبیات
69 1 Tedenveta
يک شنبه 03 مهر 1390 2:07
Похудение за д...
موسیقی
79 1 Tedenveta
شنبه 02 مهر 1390 4:07
پاسخی به اثر فر...
ادبیات
69 1 Tedenveta
جمعه 01 مهر 1390 23:07
روح گل لاله
ادبیات
78 1 Tedenveta
جمعه 01 مهر 1390 17:07
Диетические бл...
موسیقی
61 0 Tedenveta
يک شنبه 13 شهريور 1390 10:06

از ارگ سه قلعه تا ارگ بم

 


اينجانب علي پيروز ( معروف به علي سياه ) فرزند محمد سياه كه هم اكنون 93 سال سن دارم .

شغل الان و گذشته شما چيست ؟

الان كه نمي توانم كاري انجام دهم و فقط هر روز به جلوي قلعه قديمي سه قلعه مي روم و روز ها را به شب مي رسانم ولي در قديم به شتر داري و گوسفندداري مشغول بوده ام و بيشتر كارم حمل بار با شتر از شهري به شهر ديگر بوده است .

علت اشتغال به شتر داري چه بوده است ؟

پدرم محمد سياه 40 شتر داشته است كه همگي آنها به جز 7 شتر از بين مي روند و من با آنها كار شتر داري و حمل كالا را شروع كردم .

مسافرت شما بيشتر به چه شهر هايي بوده است ؟

شهر هاي مشهد مقدس ، سرخس ، سبزوار ، بم ، كرمان ، زرند و .... :

مسافرت بين زرند و مشهد چند روز طول مي كشيد؟

43 روز طول مي كشيد تا از مشهد به زرند كرمان برسيم به ازاي هر روز كه زودتر مي رسيديم 100 تومان از تجار بيشتر دريافت مي نموديم.

بيشتر روزها در حال حركت بوديد يا شب ها ؟

بيشتر در شب مسافرت مي كرديم و روزها را استراحت مي كرديم و در هر شب حدود 7 تا 10 فرسنگ راه مي رفتيم .

چرا شب را براي مسافرت انتخاب مي كرديد ؟

زيرا شتر ها در شب بهتر مي توانستند حركت كنند .

در شب ها ناامني بيشتر نبود ؟

گفته ي شما درست است ولي ما مسلح بوديم و افرادي در كاروان مسئول حفظ امنيت بودند البته دزدان نيز ترس خاصي از كاروان سه قلعه داشتند كه با توجه به مسلح بودن كاروان ، جرات حمله به اين كاروان را نمي كردند . البته در چند مورد كه با دزدان روبرو شديم ما دزدان را دستگير مي نموديم .

در آمد شتر داري بهتر بود يا كشاورزي با چاه دولاب ؟

در آمد شتر داري بهتر بود حمل خرما داشتيم كه كرايه هر شتر 100 تومان و جمعا براي هفت شتر به ما 700 تومان كرايه مي دادند در حالي كه مزد يك كارگر روزانه يك ريال بود .

هدف از مسافرت شما به بم ، زرند و كرمان چه بوده است ؟

در مناطق بم و كرمان آن موقع خشكسالي بوده و ما از طرف آستانقدس گندم بار مي زديم از مشهد و گاهي اوقات از سرخس به مقصد بم و كرمان ، آنجا تجار محلي بار را از ما تحويل مي گرفتند و بين مردم آنجا تقسيم مي كردند از راه برگشت هم بيشتر خرما بار مي زديم .

با توجه به اينكه قسمت زيادي از مسير حركت شما كوير بوده است شتر ها با كمبود آب چه مي كردند ؟

هر شتر تا چهار شبانه روز آب نمي خورد البته قبل از ورود به كويربا گفتن لفظ « لوت اَو‎‎‏» به شتر ها مي فهمانديم كه كوير در راه است و چون شتر ها اين مسير را مي دانستند آب زيادي مي خوردند تا دچار تشنگي نشوند . البته شتري كه حداقل يك بار مسير راه را رفته بود در جلوي كاروان حركت مي كرد .

از شهر و مردم بم بيشتر بگوييد :

البته مردم بم در آن موقع به ما مي گفتند كه بم در حدود 300 سال قبل در يك زلزله آسيب هاي زيادي ديده است ، مردم آن موقع بم مردمي بسيار خوب بودند محصولات خوبي نيز داشتند ، خرماي با كيفيت و معروفي داشت همچنين ارگ با صفايي داشت .

شب شنبه كه از يزد بار كردم قطار لوك خود اوسار كردم

بكش اي ساربان اوسار اشتر

كه روي از جانب دلدار كردم

×××

شبي كه بار بم من داشتم جان كفن همراه خود ورداشتم جان

بسوزد او بم و گرماي او بم نيت بر عمر خود كي داشتم جان

سه قلعه آن موقع تا چه حد در مسير حركت كاروانيان بوده است ؟

كاروانهاي مختلف از شهر هاي كاشمر سبزوار و روستاهاي اطراف براي رسيدن به شهر هاي جنوبي از سه قلعه عبور مي كردند كه كاروانها داراي 50 الي 200 شتر و يا بيشتر بوده اند .

از رباط قديمي سه قلعه بگوييد كه متاسفانه تخريب شده است ؟

رباط قديمي سه قلعه كه رباط شاه عباسي بوده است محل استراحت شتران و ساير كاروانيان بوده است و با توجه به عبور كاروانهاي متعدد از سه قلعه از اهميت بسزايي برخوردار بوده است

از سفر آبادان براي ما بگوييد ؟

در يكي از سفر ها قالي باز زديم ( قيمت هر قالي 31 تومان و مزد هر كار گر روزانه 2 ريال بوده است ) به مقصد تربت حيدريه ، ولي متاسفانه در تربت شتر ها مريض شدند و همگي مردند ، من هم به علت اينكه كه حدود 700 تومان از مردم سه قلعه بدهكار بودم روي آمدن به سه قلعه را نداشتم . لذا از آنجا به مقصد آبادان جهت كار در آن شهر حركت نمودم ابتدا به قم سپس به عراق عجم ( شهر ري ) رفتم از آنجا به اهواز و بالاخره به آبادان رفتم نزديك غروب به آبادان رسيدم تنها و غريب لحظه ي بسيار سختي بود دلتنگي شديدي مرا گرفته بود . در اين هنگام شخصي با ماشين نزديك من نگه داشت و از احوال من پرسيد من هم خلاصه اوضاع و احوال خود را برايش شرح دادم بعد از بيان خلاصه ي زندگانيم او از من پرسيد چه كاري بلد هستي من هم گفتم من جز شتر داري و گوسفند داري هيچ كاري بلد نيستم در اين هنگام مرا رها كرد ، من در اين لحظه نگرانيم بيشتر شد و خوشبختانه بعد از لحظاتي همان شخص برگشت ( مثل اينكه در منزلشان مادرش او را متقاعد نموده بود كه مرا به كار گمارد .) در آن هنگام با هم به خانه ي وي رفتيم و از آنجا پس از مدت كوتاهي به محل كمپاني نفت رفتيم از جايي كه من زبان عربي را بلد نبودم او به جاي من صحبت مي كرد به همين علت او مرا برادر خودش معرفي نموده بود و گفته بود كه من از كوچكي در مشهد بزرگ شده ام و حالا كه به آبادان آمده ام زبان عربي بلد نيستم . بالاخره به ياري خدا آنها مرا جهت كار در محل كمپاني پذيرفتند همان شب لباس كار مخصوص پوشيدم و گفتند همين امشب بايد كارت را ياد بگيري ، كار من نظارت و مواظبت از اينكه نفتي كه بايد داخل كشتي مي شد به دريا نريزد ، خوشبختانه كارم را خيلي زود ياد گرفتم و در آنجا با حقوق روزانه 12 تمام مشغول به كار شدم مدت پنج سال تمام آنجا كار كردم و در آمد به اندازه كافي پس انداز نمودم لذا پس از 5 سال جهت آوردن بقيه اعضاي خانواده و پرداخت بدهكاريهايم به مردم سه قلعه برگشتم. محمد پسر بزرگم هفت ساله شده بود در هنگام رفتن او فقط 2 سال داشت . در لحظه ورود به سه قلعه بدهكاري هايم را پرداخت نمودم ولي آقاي حسامي مانع از رفتن دوباره ي من به محل كمپاني نفت شد و بقيه عمر را در سه قلعه مانديم .

از حمل و نقل زغال با شتر ها بگوييد ؟

آن موقع روستاهاي اطراف كوه كمتر به هيزم و مواد سوختي دسترسي داشتند در نتيجه زغال در آنجا فروش خوبي داشت به همين علت ما چوب هاي مختلف را مي سوزانديم و هنگامي كه كاملا سرخ مي شد با ريختن خاك بر روي آنها تبديل به زغال مي نموديم در يكي از موارد يادم هست كه به تنهايي بار هفت شتر را در يك شب تاصبح زغال درست نمودم .

از قلعه قديمي شهر مان سه قلعه بگوييد ؟

قلعه قديمي سه قلعه حدود 30 تا چهل سال قبل داراي حصاري به ارتفاع 10 متر بود كه دور تادور قلعه را فرا مي گرفت همچنين داراي 8 برج اصلي بود و دو تا نيز بر سر در قلعه واقع بود كه مجموعا مي توان گفت داراي 10 برج بوده است داراي درب چوبي محكمي بود كه جهت استحكام بيشتر آن يك درب سنگي نيز بر روي آن قرار مي گرفت . مردم معمولا خانه اي در قلعه داشتند هر چند خانه هاي زيادي در خارج از قلعه نيز وجود داشت ولي خانه هاي داخل قلعه از امنيت بيشتري بر خوردار بود به همين علت اگر كسي در داخل قلعه خانه اي نمي داشت به اين شخص همسر نمي دادند .

آب قلعه چطور تامين مي شد ؟

توسط دو گاو از محل آب قنات سه قلعه آب انبار ها پر آب مي شد و گاوها نيز متعلق به حسينيه بود ضمنا حمامي كه در قلعه بود آبش از طريق چاهي كه در محل حمام حفر كرده بودند و هم اكنون نيز وجود دارد تامين مي شد .

از روحيات مردم در آن زمان بگوييد ؟

آن موقع مردم با نشاط ، درستكار و غمخوار يكديگر بودند مثلا اگر چند نفري به شكار مي رفتيم بعد از شكار تمام صيد ها را به طور مساوي بين همه افراد شركت كننده تقسيم مي نموديم .

همچنين غلامعلي كه از فاميلهاي پدرم بود و داراي 800 تا 900 گوسفند بود هر روز جمعه شير هاي اين گوسفندان را به فقرا اختصاص مي داد و معمولا در سال مدت سه شبانه روز مردم را غذا مي داد .ولي آيا هم اكنون مردم به فكر يكديگر هستند. !!

به نظر شما چرا مردم در حال حاضر با توجه به وجود امكانات رفاهي بيشتر از شور و نشاط و شادابي كمتري برخورار هستند ؟

مردم در آن زمان زندگي ساده و پر نشاطي داشتند در آمدي هم كه داشتند خرج هزينه هاي ضروري زندگي مي كردند در نتيجه مردمي قانع بودند ، هيچ موقع خود را با افراد پولدارتر مقايسه نمي كردند كه حسرت بخورند مردم درستكار تر بودند بيشتر به فكر همديگر بودند ديد و بازديد ها ، شب نشيني ها بيشتر بود بيشتر به ياد خدا بودند در نتيجه از يكديگر نه كينه اي داشتند و نه حسرت زندگاني يكديگر را مي خوردند و از همه مهمتر توكل به خدا داشتند البته با داشتن خصوصيات بالا زندگي نيز بهتر مي شود .ولي مردم حالا پر توقع شده اند امكانات زندگي زياد شده همه دوست دارند امكانات زندگي كاملتري نسبت به بقيه داشته باشند در نتيجه بيشتر به فكر ماديات ، جمع آوري در آمد بيشتر كه متاسفانه گاهي از اوقات ممكن است سر يكديگر را نيز كلاه بگذارند تقلب كنند زيرا هدف امكانات بيشتر است و روحيه ي نامحدود انسان نيز سيري ناپذير است در نتيجه تلاش و كار زياد شده روحيه انساندوستي كم شده توكل به خدا كمتر شده و هر كس به فكر خود است از شب نشيني ها و ديد و بازديدهاي قديمي و بازيهاي با نشاط قديمي ديگر خبري نيست حال نتيجه اين چنين زندگي بهتر از اين نمي تواند باشد متاسفانه مخارج زياد شده و در آمد ها كم است هيچ كس به وضعيت زندگاني خودش قانع نيست تا جاي كه ممكن است بهره هاي آنچناني به بانك ها بدهد تا از لحاظ امكانات از بقيه كم نياورد .

از صحبت هاي شما معلوم مي شد كه درآمد گوسفند داري نسبت به الان در گذشته بهتر بوده ، علت چيست ؟

در قديم با توجه به خشكسالي كمتر جو و ساير علوفه ها به گوسفندان داده مي شد و بيشتر از علف هاي بيابان استفاده مي كردند و مي توان گفت در آن زمان گوسفندان نسبت به الان در برابر شرايط نامساعد مقاوم تر بودند و محصول بهتري نيز داشتند روشهاي درماني نيز سنتي و موثر بود همچنين در آن موقع صداقت مردم بيشتر بود و درآمدها بركت بهتري داشت زيرا گوسفنددار زحمت خود را مي كشيد و توكل به خدا مي كرد و هميشه خدا را شكر مي كرد و به آنچه داشت قانع و راضي بود .

مانگای درن شان

نوشته های روزانه

Open in new window

مرگ عجیب بزرگان تاریخ

روز مرگ همه ما بالاخره يك روز فرا مي رسد اما برخي مرگ و مير ها به شكلي جالب و عجيب در طول تاريخ اتفاق افتاده

كه متوفي را هم به شهرت رسانده است. برخي از اين مرگ ها را مرور مي كنيم:



آرنولد بنت : داستان نويس انگليسي- وي براي آنكه ثابت كند آب شهر پاريس از نظر بهداشتي كاملا سالم

است، يك ليوان از آن را خورد و در اثر تيفوئيد ناشي از آن در گذشت!


آگاتوكلس : خودكامه سراكيوز - در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

آلن پينكرتون : موسس آژانس كارآگاهي آمريكا -هنگام نرمش صبحگاهي به زمين خورد و زبانش لاي دندان

ماند و زخم شد و در اثر قانقارياي ناشي از اين زخم درگذشت.


آيزادورا دانكن : رقاص آمريكايي -هنگامي كه در اتومبيل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبيل گير

كرد و گردنش شكست و خفه شد.


اسكندر كبير : پادشاه مقدوني - به دنبال دو روز ميگساري و عياشي در اثر تب درگذشت.

الكساندر : پادشاه يونان -يك ميمون خانگي گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

تامس آت وي : نمايشنامه نويس انگليسي -مرد فقيري بود. به دنبال روزها گرسنگي سرانجام يك گيته به

دست آورد و با آن يك دست پيچ گوشت خريد و از شدت ولع همان لقمه دهان پركن اول گلو گيرش شد و

خفه اش كرد!


جان وينسون : ماجرا جوي بريتانيا -وي در 72 سالگي از اسب به زمين افتاد و ميخي وارونه بر زمين افتاده

بود، در سرش فرو رفت.


جروم ناپلئون بناپارت : آخرين بناپارت آمريكايي - در سنترال پارك نيويورك، پايش به زنجير سگ زنش گرفت و

افتاد و در اثر زخم هاي حاصله در گذشت.


جورج دوك كلارنس : انگليسي -به دستور برادرش ريچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

جيمز داگلاس ارل مورتون : - بوسيله دستگاهي شبيه گيوتين كه خودش آن را به اسكاتلنديان معرفي

كرده بود، سر بريده شد.


رودولفوني يرو : ژنرال مكزيكي - اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگيني طلاهايي كه به همراه داشت

باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.


[SIZE=5]زئوكسيس
: نقاش يونان (قرن پنجم ق.م)- به تصويري كه از يك ساحره

پير كشيده بود آنقدر خنديد كه يكي از رگ هايش پاره شد و مرد!


ژراردونرال : نويسنده فرانسوي - با بند پيشبند، خودرا از تير چراغ برق خيابان حلق آويز كرد.

فرانسيس بيكن : براثر گرفتاري در يك سرماي ناگهاني گرفتار شد و درگذشت.

فالك فيتز وارن : چهارم بارون انگليسي - در بازگشت از يك جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالك كه زره

پوشيده بود، در درون زره اش خفه شد.


كلاديوس اول : امپراتور روم - با يك پر آغشته به سم خفه شد.

كنت اريك مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ : اين انگليسي در اثر خشم ناشي از مستي، با سيخ بخاري به

دوستش حمله كرد، اما خودش توي بخاري افتاد و سوخت.


گريگوري يفيموويچ راسپوتين : وزنه اي به بدنش بستند و در رود نوا غرقش كردند.

لايونل جانسن : شاعر انگليسي از روي چهارپايه پشت بار به زمين افتاد و در اثر زخمهاي حاصله در گذشت.

لنگي كالير : كلكسيونر آمريكايي در خانه خود و در تله اي مهلك درگذشت. تله را براي دستگيري دزدان كار

گذاشته بود.


ماركوس ليسينيوس كراسوس : سياستمدار رومي - اين رهبر بدنام و صراف رمي به دست سربازان پارتي

با ريختن طلاي مذاب در حلقش درگذشت.


هنري اول : پادشاه انگليسي -در اثر افراط در خوردن مارماهي دچار ناراحتي روده شد و مرد.

يوسف اشماعيلو : كشتي گير ترك - بر اثر سنگيني طلاهايي كه به كمرش بسته بود در دريا غرق شد.

چون نتوانست به راحتي شنا كند.


تامس مي : مورخ انگليسي - بر اثر بلعيدن غذاي زيادي، خفه شد.

بازی جذاب Pinball با قدرت HTML5

بازی ها

lf36a1sg54x02hcgty0h بازی جذاب Pinball با قدرت HTML5

اسرار مثلث برمودا

نوشته های روزانه

اسرار مثلث برمودا

ماورای طبیعت | اسرار مثلث برمودا والا واسه خودمم جالب بود بدونم این مثلث برمودا چیه و چجوریه و وقتی فهمیدم خیلی هم شکل مثلث نیست تعجب کردم . اینکه این همه وسعت داره و اینکه هنوز کاملا کشف نشده و هنوز هم ...

بله هنوز هم نتونستن مشکلش رو حل کنن . من فقط چند مدل اطلاعات قدیمی و جدید داشتم که جمع کردم همه رو اینجا . امیدوارم مفید باشه .....

 

کلیات ...

در اقیانوس اطلس، منطقه شگفت انگیزی وجود دارد که تاکنون، تعداد زیادی از هواپیماها و کشتی ها، بی آنکه نشانه ای از خود برجای گذارند، به طرز اسرارآمیزی در آنجا ناپدید شده اند. این منطقه مرگبار که اصطلاحا «مثلث برمودا» یا «مثلث شیطان» نامیده می شود، از شمال به جزیره «برمودا» از باختر به « فلوریدا» و از سوی خاور به نقطه ای از اقیانوس اطلس محدود میشود. حوادث شگفت انگیزی که در این نقطه از عالم اتفاق افتاده، دانشمندان را بر آن داشته است تا در « مثلث برمودا» به مطالعه و کاوش بپردازند و در رابطه با این حوادث، نظریات گوناگون ارائه دهند، ولی این کوشش ها، تا کنون کمکی به حل معما نکرده است.

 

اولین اتفاق ...

در حدود ساعت 5/10 شامگاه 29 ژانویه 1948 هواپیمای بزرگ چهار موتوره بریتانیا موسوم به « استار تایگر» هنگامی که با 26 مسافر و خدمه بر فراز « مثلث برمودا» پرواز می کرد، ناگهان به طرز اسرارامیزی ناپدید شد و دیگر هیچ خبری از آن به دست نیامد.

چند دقیقه قبل، تنها یک پیام رادیویی از خلبان هواپیما دریافت شده بود که اعلام کرده بود « هوا خوب است و هیچ مانعی وجود ندارد»

با این حال، هواپیمای « استار تایگر» ناپدید گردید و معلوم نشد چه بلایی بر سر آن آمد. در ساعت 45/7 دقیقه بامداد روز 17 ژانویه 1949 کاپیتان با هواپیمای خود از فرودگاهی در جزیره « برمودا» به هوا برخاست تا به «کینگستون» واقع در « جامائیکا» برود، ولی این هوایما نیز هنگام عبور از فراز « مثلث برمودا» به سرونوشت هواپیمای قبلی دچار گردید. کاپیتان 40 دقیقه پس از پرواز، طی یک تماس رادیویی، وضع هوا را عالی توصیف کرد و با اطمینان گفت که به موقع به « جامائیکا» خواهد رسید.

ولی این آخرین پیامی بود که از خلبان هواپیما دریافت شد و پس از آن، فقط سکوتی اسرار آمیز بر قرار گردید.
برای یافتن این هواپیما، قطعات شکسته آن، و یا حتی آثار روغن و بنزین بر سطح آب که می توانست سرنخی به دست دهد، جستجوی گسترده ای به عمل آمد، لیکن این جستجو کاملا بی فایده بود. پیش از ناپدید شدن این دو هواپیما، حادثه شگفت انگیزی در مثلث برمودا رخ داده بود که توجه همگان را به خود جلب کرد و در حقیقت وجه تسمیه «مثلث برمودا» از آنجا ناشی شد.

 

ورود

نام کاربری

گذرواژه



آیا هنوز عضو نشده اید؟
برای ثبت نام اینجا را کلیک کنید.

آیا گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
برای درخواست یک گذرواژه جدید اینجا زا کلیک کنید.



زمان بارگزاری صفحه: 0.35 ثانیه
10,925 بار بازدید صورت گرفته است